سحر نزدیک است...

اندکی صبر...

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید

هدف که داشته باشی همه چیز می شود یک چیز و آن یک چیز میشود دنیایت..

دلیل نفس کشیدنت..

اگر برای رویای کودکیم تلاش نکنم ، هم به خدا ظلم کرده ام،هم به بنده اش و هم به خودم...

شب یلداستو من هم مثل همه دلم پر میکشد برای دورهم بودن هایمان...

برای آغوش مادربزرگ...

برای چای عطری...

برای انار دانه کردن...

برای هندوانه قاچ کردن...

برای پشمک خوردن..آن هم نه از نوع لقمه ایش.از آنهایی که انگار نمیشود بی کثیف کاری خوردشان...

اما می گذرم...از این خوشی ها میگذرم...با رضایت کامل هم میگذرم...

آخ و اوخ نمیکنم..غر نمیزنم...

بلند می شوم..

شروع میکنم..

.

.

.

میرسم..


#یلداتان مبارک..

۰ ۰

وقتی یکی فرق میکند..

یکی از چیزایی که در دوران کنکور میتونه حال آدمو خوب کنه،وجود یه معلمه که با بقیه فرق داره...

که دیوان حافظ و مثنوی میاره سر کلاس...

که خیلی آدم حسابیه...

خدا حفظشون کنه...


۰ ۰

متخصص یا اهل قلم؟

وارد بیان که شدم چند لحظه ای همانجا ماتم برد..

من این جا چه میکنم؟متخصصم یا اهل قلم؟

راستش هیچ کدام...

تنها یک آدمم که فکر میکند فقط در فضای مجازی است که می تواند خود حقیقی اش باشد...

البته این "فکر" اوست...چه پیش خواهد آمد را نمیدانم...


۰ ۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان