سحر نزدیک است...

اندکی صبر...

و هزار تا نکندِ دیگر که هر کدامشان برای منفجر کردن کلّه‌ی آدم کفایت می‌کند.

با زمزمه‌های رفتن رفیق‌جانِ هم‌رشته‌ای از دانشگاه و کنکور هنر دادنو این داستان‌ها، مدام این فکر توی سرم می‌چرخد که نکند آخر این چهارسالی که تازه هفت‌ماه از آن گذشته، بشوم یک فارغ‌التحصیلِ صرفِ رشته‌ی کامپیوتر؟ 
نکند معمولی بمانم؟
نکند از اولش هم نباید پا توی کفش مهندس‌ها می‌کردم؟
نکند روانشناسی را بیشتر دوست داشتم؟
نکند...

۵ ۷
حوا ...
۲۲ فروردين ۰۵:۴۷
این افکار ویران کننده ست...

پاسخ :

هعی...
گل نرگس
۲۲ فروردين ۰۹:۴۴
سعی کنید از همین حالا در رشته کامپیوتر قوی بالا بری و به دانشگاه و استاد بسنده نکنی 

سلام
یاعلی

پاسخ :

بله درسته. اونهایی که قوی هستن هم همینکارو کردن...

سلااام.
هاتف ..
۲۲ فروردين ۱۱:۴۳
خب اگر رشته دیگه ای رو دوست داری برو دنبال اون .
وقتت رو تلف نکن . اذیت میشی بعد ها عزیز :)

پاسخ :

رشته‌م رو خیلی دوست دارم. اما می‌ترسم چیزی باشه که از این هم بیشتر دوست داشته‌باشم که مطمئن نیستم اون چیه.
گندم بانو
۲۳ فروردين ۱۰:۳۳
این فکرا رو ول کن.
فعلا که رشته‌تو دوس داری. پس روی همین فکوس کن دیگه

پاسخ :

به چَشم عروس خانومِ مهندس :*
قول دادم که دیگه بهش فکر نکنم :)
امید ظریفی
۲۵ فروردين ۰۶:۳۵
خوبیِ دنیا اینه که وقت زیادی داریم برای اینکه به خیلی از مورد علاقه‌هامون برسیم...

پاسخ :

بله :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان