سحر نزدیک است...

اندکی صبر...

چی بحفظیم؟

لطفا شعرهایی رو که از بس خوبن(!) حفظین،با من هم شریک شین :)

تک بیت یا شعر بلند فرقی نداره.

ترکی هم میتونه باشه حتی!

با تشکر:)



مثل این است که از اول شب، غم فردا پسِ در منتظر است.          احمد شاملو


من در پی خویشم؛ به تو برمیخورم اما.          هوشنگ ابتهاج


انحنای روح من،

شانه‌های خسته‌ی غرور من،

تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم...

قیصر امین‌پور


رفتم از سوی تو لیکن، عقب سر نگران          شهریار


امشـــب به ســـاز خاطره مضـــراب میزنم       مضـــــراب را به یاد تــو بی‌تــاب میزنم

آری کــــویر عـــاطـــــفه‌ام، تــشنه‌ی تو ام      دل را به یاد توســت که بر آب میــــزنم

فانــوس آســــمانی و مـن هم ستــــاره‌وار      چشمک به سوی زورق مهتــاب میزنم

رفت آن شـبی که اشک مرا خواب می‌ربود     "امشب به سیل اشک ره خواب میزنم"

بیــن هجــوم این همه تــصویر رنــگ رنــگ       تنهــا نگاه توست که در قــاب میزنـــم

حسین منزوی




آقای دال
۲۵ خرداد ۱۹:۲۷
باز هم زیاد و نیاز به سبک. از چه قرنی ؟ چه محتوایی ؟ چه قالبی ؟
شاعر محبوبم خواجوی کرمانی. چون واقعا بی نظیره و مثل حافظ و سعدی دیده نشده.
یاد ار این سخن از من که پس از من گویی
یاد باد آنکه مرا این سخن از وی یاد است
 
تنها نه دلوبه مهر تو سرگشته گشته ست
هر ذره ای ز آب و گلم در هوای توست
و ابیات دیگه.
شاعر واقعا نمیتونم انتخاب کنم. شاعرای زیادی رو دوست دارم و نمیتونم بیت و غزل و قصیده خاصی رو انتخاب کنم.

پاسخ :
این دیگه انصافا مهم نیس چه سبکی از چه شاعری چه قرنی چه قالبی!
آزااااد آزاااد!

چقد قشنگ بودن!ممنون...من تنها شعری که خوندم ازش همونی بود که تو کتابمون شعر حفظی بود.
شاعر شاید انتخاب نشه کرد ولی شعرو که میشه؟نمیشه؟سخت میگیرینا آقای دال!



فِ. شین.
۰۱ تیر ۱۳:۱۴
بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان
مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند
صائب
پاسخ :
ممنون.
فرشته ...
۲۴ تیر ۰۰:۲۶
ما بر سر آن کوچه که افتاد گذارت
یک شهر گواه است که مردانه نشستیم
**********
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم
**********
یارب این شمع دل افروز ز کاشانه ی کیست؟
جان ما سوخت بگویید که جانانه ی کیست؟
پاسخ :
خیلی ممنونم.
عالی بودن:)
آرزو ﴿ッ﴾
۲۵ شهریور ۱۰:۵۰
در طریق عشق‌بازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

ما را سر باغ و بوستان نیست
هر جا که تویی تفرج آن‌جاست

گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست، دوست‌تر از جان ماست

غصه نخور دیوونه
کی دیده که شب بمونه؟

چون سایه که سر در قدم سرو گذارد
محو است سراپا به سراپای تو ما را

پیر دردی‌کش ما گرچه ندارد زور و زر
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد

آمدی تا زندگی روی خوشش را رو کند
آنچه رویای محالم بود حالا ممکن است

نور تویی، عشق دل‌انگیز هم
باد تویی، دل‌خوشی‌ام نیز هم
کس نتواند که بگیرد تو را، دولت جور و غم و چنگیز هم...

کسی از تو چون گریزد؟
که تواش گریزگاهی

سِر عاشق شدنم لطف طبیبانه‌ی توست
ورنه عشق تو کجا این دل بیمار کجا؟

به هرکس می‌رسم نام تو را با ذوق می‌گویم
شبیه اولین تکلیف یک طفل دبستانی

تا تو نکوتر می‌شوی من مبتلاتر می‌شوم...

دو شاخه نرگس‌ست ای یار دلبند
چه خوش عطری درین ایوان پراکند
اگر صدگونه غم داری چو نرگس
به روی زندگی لبخند :) لبخند :)

فعلا اینا به ذهنم اومد :)
پاسخ :
ممنووووون.چقد چسبید این کامنت بهم :)
آرزو ﴿ッ﴾
۲۵ شهریور ۱۰:۵۳
تصحیح!
باده تویی، دل‌خوشی‌ام نیز هم...
پاسخ :
دست گل شما درد نکنههه ^_^
🍁 غزاله زند
۰۲ مهر ۱۹:۳۵

🍀 گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت
دوست را، زیر باران باید دید
عشق را، زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت :) 

پاسخ :
جانم سهراب ^_^
میبینم که سانسورشم کردی D:
🍁 غزاله زند
۰۳ مهر ۱۰:۰۷
آره قسمتای ناجورش برای کودکان زیر ۲۵ سال مناسب نیست 😂😂😂
پاسخ :
عجب!پس که اینطور :))
علی ...
۲۶ فروردين ۱۶:۴۸
تا همه‌ی ما در پاییز
در گل‌های داوودی غرق نشدیم
تند پارو بزن
درد می‌آید و می‌رود
اما
پاییز پشت پنجره
استوار ایستاده است
تند پارو بزن
تا عمر به پایان نرسیده است
به خانه برویم، سرد است
چراغ راهرو را روشن گذاشته‌ام
کسانی دیر آمدند چراغ را خاموش کردند
کاش دزد بودند
حالا که شب می‌شود
به یاد تو هستم
کاش
خداحافظی نمی‌کردی و می‌رفتی
من عمری خداحافظی تو را
به یاد داشتم
پاییز پشت پنجره
استوار ایستاده است
مرا نظاره می‌کند
که چرا من
هنوز جهان را ترک نکرده‌ام
من که قلب فرسوده دارم
من که باید با قلب فرسوده
کم‌کم تو را فراموش کنم


احمدرضا احمدی
پاسخ :
ممنونم :)
رنگارنگ :)
۲۶ خرداد ۲۳:۰۴
🍃 گــَر شــاخـه ها دارد تـری ، وَر ســَرو دارد سَــروری . . .

🌸 ور گـــُـل کنـد صــَـد دلبـــری . . .

🌙 اِی جـــآن تو چیـــز دیگــری . . .

❤️ مولانا :)))

پاسخ :
چه قشنگ بود :)
و چه ذوقی به خرج دادید ^_^
رنگارنگ :)
۲۷ خرداد ۰۹:۰۰
هوم ^^ مرسی (:
پاسخ :
*_*
حاج محمد
۰۷ تیر ۰۰:۰۱
بود بقالی و وی را طوطی ای/خوشنوایی سبز و گویا طوطی ای!
پاسخ :
ممنان :)
یه ذره موقوف‌المعانی‌ه فقط :)
حاج محمد
۰۷ تیر ۰۸:۰۳
حداقل 8 سال پیش خوندمش یادم نیس فی الواقع بعده کنکور ببینم چ میکنم
پاسخ :
بله خاطرم هست برا کی‌ه :)
شب گرد
۱۸ تیر ۰۰:۴۹

تو عهد کرده‌ای که نشانی به خون مرا
من جهد کرده‌ام که به عهدت وفا کنی

سر تا قدم نشانهٔ تیر تو گشته‌ام
تیری خدا نکرده مبادا خطا کنی

فروغی بسطامی
پاسخ :
 چه عاشقه این شاعر...
ممنونم.
رامین :)
۱۸ تیر ۰۲:۴۵
من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان، هر وجبت ترمه و کاشی

حامد عسگری
پاسخ :
متشکّر :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان