سحر نزدیک است...

اندکی صبر...

یاد بعضی نفرات در گردش فصول

درست یک سال قبل، در همین ساعات من اولین برنامه‌ی ++Cم رو نوشتم! قبل از اون هیچ کدی نزده بودم. حتی در حد Hello World! با این حال می‌خواستم کامپیوتر بخونم. اما جرئت نمیکردم برم سمتش. از همون اول حس میکردم کلی عقبم که هیچ کاری نکردم! و این نه تنها باعث حرکتم نمیشد، بلکه سرخورده شده‌بودم!

با یکی از بلاگرها در این مورد حرف زده‌بودم و ایشون پی‌گیر شدن و کلّی کمکم کردن؛ برام یه فایل PDF ده صفحه‌ای فرستادن و توش راه انداختن IDE رو یادم دادن! ذوقم وصف‌ناپذیر بود! اولین رانی که گرفتم! اولین چیزی که رو اسکرین نقش بست!

شب همون روز خداحافظی کردن و دیگه هیچ پستی نذاشتن تو وبلاگشون.

فکر نمیکنم این پست رو بخونید اما اگر میخونید میخوام بگم که لطفتون فراموشم نمیشه و چقدر حیف که دیگه ننوشتید!


پی‌نوشت: روزهای سیاه رو پشت سر گذاشتیم و نتیجه‌ش شد پیام‎رسانی که پروژه‌مون بود. می‌خواستم ران بگیرم و بذارمش اینجا ولی متاسفانه کد نهایی رو از بین انبوه کدهای final1, final2, copy, copy before after copy, binam, kouft, amqezi,... پیدا نکردم. به همین عکس اولش بسنده میکنم فعلا :|


پی‌تر نوشت: این پست قرار بود حدود ساعت نه شب منتشر بشه. دیر شد :)

۹ ۱۱
رامین :)
۰۶ مرداد ۱۰:۴۳
و من ۷ سال پیش اشتباه کردم که نرم افزار نخوندم ...
چه دوست خوبی بوده. تاثیرگذار به معنای واقعی

+ با کدوم زبان نوشتین مسنجرو؟
پیدا کنین فایلو لطفا :||||

پاسخ :

خوبیش اینه که میشه خودتونم خیلی چیزا بخونید و خفن بشید :)
خیلی. البته من کمر همت بربسته‌بودم! ولی یکی رو میخواستم که هولم بده!

+cpp با Qt. Qt خیلی زبون‌نفهم و بی‌شعوره حقیقتا البته :| 
بله چشم :))))  سورسو پیدا کردم فک کنم ولی نمیدونم چش شده -_-نسخه‌شو هم فقط من دارم :)))) درستش میکنم حالا ایشالا :)
رامین :)
۰۶ مرداد ۱۲:۱۳
من خیلی علاقه دارم. جاوا، جاوا اسکریپت، پی اچ پی، سی پلاس پلاس ، ویژولو بیسیک، R . همه اینارو یاد گرفتم ( و همشو یادم رفته :)) ) ولی کسی نبود هلم بده. تنها پیشرفتم تو vba بود و هست. اونم که خیلی وقتا کم میاره

مرسی :) خیلی دوست دارم ببینمش

پاسخ :

خیلی خوبههه که! عه توی پرانتزتون :)))
ای بابا... ولی بیشتر همین چیزایی که اسم بردید رو تو دانشگاه یادمون نمیدن! بیشتر دست خودمونه کلا. من الان تااازه دارم js و bootatrap و .. میخونم در حالی که همکلاسیم داره همینو درس میده! -_-


کاش درست شه پس میفرستم. کدشو میخواید یا رانشو(یعنی فیلمشو)؟ :دی
نیلی ‌
۰۶ مرداد ۱۵:۱۱
وقتی دوتا از برادرام که هر دو پا تو کفشِ این رشته کردن، رُک تو صورتم زل زدن و گفتن فکر کامپیوتر رو از سرت بیرون کن . مهندسیِ کامپیوتر  مساویه با حمالی کردن. بیخیالش شدم. تو در چه حالی؟ دوسش داری؟ [حس کردم دارم در مورد نامزدت حرف می‌زنم:|]
*فروز کامنتمو تو وب چارلی یه نیم‌نگا بنداز :دی

پاسخ :

عه جدی؟ چطور ممکنه؟ تنها برادر بنده که خیلی هم پاش تو این وادیاس(خیلی خیلی!)، گفت شغلیه که رئیست خودتی و اگه خفن باشی بیکار نمیمونی که هیچ، شغل خیلی خوب و پردرآمدی هم خواهی‌داشت! البته با توجه به یورش بی‌سابقه‌ی ملت به سمت کامپیوتر، میترسم مثل مهندسی برق بشه که اشباع شده الان.
:)))) من آره نیلو! خیلی! سر همین پروژه‌ی آخر ترم پوستم کنده‌شد. ولی همونجا فهمیدم چقد دوست دارم رشته‌مو! 
پست آخر؟ رفتم [میگ میگ :دی]
 
نیلی ‌
۰۶ مرداد ۱۶:۴۵
واقعا دلیلش رو نمی‌دونم و حتی نپرسیدم. آقا جالبیش این‌جاست که هر دو الان شاغلن و حتی یکیشون یه اپلیکیشن به نام عبادت با خدا رو به عنوان اولین کارِ آزادش به بازار ارائه کرده. :| فکر کنم بیشتر منظورشون دوره‌ی دانش‌جوییشه. می‌دونی شاید چون چیزِ دیگه‌ای مد نظرم بود زیاد پاپیچِ مهندسی کامپیوتر نشدم و ازشون دلیل نخواستم.
توی وب ارکیده هم گفتم :) از اینکه یه نفر رشته‌شو دوست داشته باشه به شدت غرقِ ذوق می‌شم :دی

پاسخ :

یادمه پارسال همین موقع‌ها میگفتی به کامپیوترم فکر میکنی. چه خوب ^_^
دوره‌ی دانشجوییش واقعا سخته نیلو. خصوصا تو خوابگاه که هم‌اتاقیات هر رشته‌ای که باشن از تو درساشون سبکتره حداقل دو ترم اول! چه چیزی مدنظرت هست دخترم؟
عزیزم *_* منم از دیدن همین و اینکه یکی تو حیطه‌ی رشته‌ش کار کنه :)
نیلی ‌
۰۶ مرداد ۱۷:۰۴
هنوزم فکر می‌کنم ولی اولویت اولم تغییر کرده. صاف می‌رم دبیری :) من با سه ماه تعطیلیِ تابستون کار دارم :)
^-^

پاسخ :

جدی؟ اصلا فکرشو نمیکردم! آخ آخ آخ ^_^
خیلی هم عالی. انتخاب خوبیه :* موفق باشی نیلوفرِ من. 
نیلی ‌
۰۶ مرداد ۱۷:۱۸
[گل] :)

پاسخ :

[بغل]
رامین :)
۰۶ مرداد ۱۸:۱۸
آره. وقتی استفاده نمی‌کنه آدم فرداش فراموش میشه. 
هر روز یه زبان برنامه‌نویسی جدید میاد :| این چه وضعشه ؟ :))

خب از اونجایی که پروژه‌تون چند نفره بوده و بسیار سختی کشیدین هم شما و هم بقیه، درخواست کد درست نیست. ( من خودم تمرین هایی که واسه‌شون جون کنده بودم رو به دوستای صمیمیم هم نمی‌دادم :| ) همون فیلمش کافیه :) 

من الان خیلی هیجان‌زده شدم از اینکه با یه کدنویس همکلامم :) vba کار کردین؟

پاسخ :

بله درسته :)
والا به خدا! من کلا خیلی با آپدیت و اینا حال نمیکنم شخصاٌ :]

نه مسئله‌ای نیست! ما که تحویل دادیم نمره‌شم گرفتیم :دی
خب الان متوجه شدم چشه! جریان از این قراره که ما کد کلاینت رو زدیم و کد سرور رو تی‌ای زده! بعد الان چک کردم و نمیدونم واقعا ز چه روی پوکونده سرورو. و خب کلاینتی که سرور نداره فی‌الواقع فاقد ارزشه و کار نمیکنه :| چقدر حیفم میاد که از رانش فیلم ندارم و نهایتاٌ شرمنده :-(

اختیاااااار دارید جناب. "کدنویس" زیادیمه :)
نه؛ چیز خاصی هم در موردش نمیدونم :(
رامین :)
۰۶ مرداد ۱۹:۱۴
حله . مشکلی نیست. :)

vba مخفف visual basic for application هستش. کلی نرم افزار وجود داره که توشون این قسمت هست. مثل اکسل، اتوکد، حتی فتوشاپ. با کد نویسی میشه کارایی که تو این نرم افزارا کردو بصورت کد انجام داد. مثلا تو اکیل بگی فلان سلول این کارو بکن. من تو اکسل خیلی کارها کردم. تقویم نوشتم . نرم افزار ورود خروج واسه یه شرکت نوشتم. encryptor تکست نوشتم :|

پاسخ :

بقایاشو جمع‌وجور میکنم میفرستم :)

اهان. چه جذاااب! خیلی باحاله که فتوشاپو این شکلی کد زد ^_^
دم شما گرم. به اکسل نمیومد :دی شما که اینکاره‌اید دیگه!
علیــ ـرضا
۱۲ مرداد ۱۶:۵۷
:/
خسته نباشید

پاسخ :

زنده باشید :|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان